ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
121
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) داشت . گفت ، با آن پاره زمينى بخريد كه دوست ندارم به صورت درم و پول باقى بماند . گويد يحيى بن خليف ، از ابو خلدة ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عاليه به هنگام سلامتى خود هفده بار وصيت كرد و براى آن وقتى معين كرد و هر گاه زمان آن سپرى مىشد بر آن مىنگريست و اگر مىخواست همان را تأييد مىكرد يا پارهاى از آن را تغيير مىداد . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از شعيب بن حبحاب ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عاليه را شب كلاه گردى بود كه آسترش از پوست روباه بود و هر گاه نماز مىخواند آن را در آستين خود مىنهاد . گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از عاصم احوال ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عاليه به مورق عجلى وصيت كرد كه در گورش يك يا دو پاره چوب تازه بگذارد . گويد عبيد الله بن محمد بن حفص تيمى ، از حماد بن سلمة ، از عاصم احول ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عاليه به مورق عجلى وصيت كرد كه در گورش دو پاره چوب بگذارد . مورق مىگفته است ، بريدة اسلمى هم وصيت كرده بود كه در گورش دو پاره چوب بگذارند . قضا را در دور افتادهترين نقطه خراسان در گذشت و در آن جا پاره چوب يافت نشد مگر در جوالهاى يك خربنده . و چون بريدة را در گور نهادند همان دو پاره چوب را در گورش نهادند . گويد عمرو بن هيثم پدر قطن ، از گفتهء ابو خلده ما را خبر داد كه * ابو عاليه به روز دوشنبهاى در ماه شوال سال نود در گذشته است . گويد حجاج ، از گفتهء شعبه نقل مىكرد كه * ابو عاليه روزگار و محضر على ( ع ) را درك كرده ولى از ايشان حديثى نشنيده است . كس ديگرى جز او گفته است كه ابو عاليه از عمر و ابىّ بن كعب و كسان ديگرى جز آن دو كه از اصحاب رسول خدا بودهاند حديث شنيده است . ابو عاليه محدثى مورد اعتماد و پر حديث بوده است . ابو امية بردهء آزاد كردهء عمر بن خطاب است كه با نوشتن قرار داد آزاد شده است . نامش عبد الرحمان بوده و او پدر بزرگ مبارك بن فضالة بن ابو امية است .